ادبیات ایران و جهان
با نام خدا

صدا کن مرا

صدای تو تنها خوب نیست صدای تو فقط یک صدا نیست که پژواکی است بی تکرار نه یک رویش ، ابتدای جاده حیرت است در جزیره متروک دهن و صلایی است بر بودن دیدن و ماندن .

زمستان بود و انجماد و عشق زمستان است و هیچ . و من که هیچ نبوده ام زمستانم بی برف با یلدایی بطول لحظات بی تو ماندنم .

بی تو ماندن و سکوت، سکوت و نگریستن در آینه تو و در خود نگریستن در آینه چشمان تو ، غزلواره اشک ، میهمانی لبخند . بی تو ماندن ...

قصه بازماندن من از تو ، فاصله بهار من تا زمستان تو یک میزان مانده به پرده نور و یک میزان و نیم در گذر از تم شرقی تو و من شیدای این پیشآهنگ خاوری که سیاهی چشم و سکرآوری نگاه از عمق آن در تسخیر یکباره ، چندباره و چندین باره من در پیکار است .

سفر ، سفری به تو سفری از تو در درون من و سفری در بغض بغض آلود زمان بی پایان من .

جاده و شکوه ، شکوه از بی منی تو و گلایه از فرسنگها فاصله تو نه یک بهار تا زمستان که یک بهار تا بهارانی دیگر .

 

با نام خدا

نرم نرمک اینک رسید

صدای گامش از خواب نوشین مرا به خود خواند

دستی به موی کشیده و در آینه نگریستم

بقدر مرور ۳۶۵ روز گذشته

دوستانی که یافتم و از دست دادم

مادرم در آستانه در ایستاده و به بهار بیست و شش من آرزومندانه نگاه کرد .

 

سفره ای بود و سودای سین

مادرم به ذوق آمده بود

دردانه روح در من صدف شکست

کاش صدف دردانه تو بودم

کاش صدف دردانه تو باشم

من از بهار دختر باران را آبستنم

از زمستان

جامی از شرابی منجمد

 

 
Designed by http://template.persianblog.ir/