ادبیات ایران و جهان

 همین روزهای آبان بود اما نه اینقدر بی باران و خشک

شنیدن یک ترانه آشنا بغض دختری که آن روز ها فکر می کرد شاعری می تواند ،را اینگونه  شکست .

((لطف عاشقی )) شعری بود که سال هفتاد و هفت عصر آن روز در پایان یک روزکاری عجیب  به ذهنم رسید .

تو آمدی و از تو من ، دوباره زنده گشته ام

تو آمدی و با تو من دو صد ترانه گشته ام

به جوی هستی ام ، تو یی امید جاودانگی

به سمت و سوی خانه ام ، تویی نوید زندگی

اگر شبی تو نازنین به سوی من کنی نظر

و یا به لطف عاشقی به شوق من کنی سفر

سوال خواهش تو را به شور می دهم جواب

به حرمت نگاه تو ز بوسه ای شوم خراب

تویی همان سکوت من که در صدا نهان شدی

تویی همان که  بر لبم به این نوا  عیان شدی

یکی از روزهای آبان ۱۳۷۷

 
Designed by http://template.persianblog.ir/