ادبیات ایران و جهان
با نام خدا

صدا کن مرا

صدای تو تنها خوب نیست صدای تو فقط یک صدا نیست که پژواکی است بی تکرار نه یک رویش ، ابتدای جاده حیرت است در جزیره متروک دهن و صلایی است بر بودن دیدن و ماندن .

زمستان بود و انجماد و عشق زمستان است و هیچ . و من که هیچ نبوده ام زمستانم بی برف با یلدایی بطول لحظات بی تو ماندنم .

بی تو ماندن و سکوت، سکوت و نگریستن در آینه تو و در خود نگریستن در آینه چشمان تو ، غزلواره اشک ، میهمانی لبخند . بی تو ماندن ...

قصه بازماندن من از تو ، فاصله بهار من تا زمستان تو یک میزان مانده به پرده نور و یک میزان و نیم در گذر از تم شرقی تو و من شیدای این پیشآهنگ خاوری که سیاهی چشم و سکرآوری نگاه از عمق آن در تسخیر یکباره ، چندباره و چندین باره من در پیکار است .

سفر ، سفری به تو سفری از تو در درون من و سفری در بغض بغض آلود زمان بی پایان من .

جاده و شکوه ، شکوه از بی منی تو و گلایه از فرسنگها فاصله تو نه یک بهار تا زمستان که یک بهار تا بهارانی دیگر .

 
Designed by http://template.persianblog.ir/