ادبیات ایران و جهان

با نام خداوند مهربان

زنان یونانی را شاید بتوان طلایه داران شعر زن دانست و اشعار سوفو و بیلیتیس را نیز از مقدمات شعر زنان .

 

شعر زنانه سرشار از شور ولطافت و زیبایی و قدرت است کلماتی که گاهی بر صراحت گستاخانه ای سوار می شوند و به ظرافت معصومانه ای می رسند .

 

زنانه گویی با از زن گفتن بسیار متفاوت است شاید این تفاوت را بتوان میان زن گفته های شاملو و زنانه گویی فرخزاد به خوبی احساس کرد .

 

کشور سوریه سرزمین شاعران موفقی است که هریک از این شاعران می توانند سبکی نو در ادبیات عرب و نیز ملل خلق کنند .

 

غاده  السمان وزیر زاده ای که شاید بتوان او را یکی از ممتاز ترین شاعران عرب دانست .نویسنده ای که آثارش به چندین زبان ترجمه شده و بی شک افتخاری است در عرصه شعر زنانه درمیان ملل عرب .

 

یوسف ادریس نویسنده شهیر مصری معتقد است غاده السمان انقلابی در ادبیات زنانه است و الجیوسی خدمت او را به قضیه زن خدمتی عظیم دانسته زیرا او در نوشته هایش همواره زن را از دست خودش و هراس ها و جهل او نسبت به حقوقش آزادکرده است .

 

شعر او غریزه ای است که به وجود حقیقی، دست یافته وبه باور خود نشسته است . او هویت زنانه خود را به رسمیت شناخته است .

 

غاده شاید فروغ ما فارسی زبان ها باشد اما اغلب بیش از یک فروغ است و زنی است با ابعاد شعری گسترده .او خاطرات تلخ روزهای نبرد لبنان را به خاطر داردو کلماتش آبستن است از تراژدی هولناک زنانگی در جنگ . شعر غاده زنانه است عاری از رشادت سرشار از شهامت . ساده اما ژرف .

 

آنجا که خلخال به پا بسته زن عرب را میراث غارتگر او می داند و گاهی گوی سبقت را از نزار قبانی دیگر ادیب آزاداندیش سوری برباید .

اینک :

 

در بند کردن لحظه شهادت

 

ماه چهره ای زرد و حزین داشت

 

صدای دریا با فریادهای استغاثه بود

 

و کوبش های قلب من همانند فریاد اتومبیلی بود .

 

که در خیابان های تاریک و سهمناک

 

در شتاب است ...

 

پیاده رو ها می نالیدند

 

خروس میو میو می کرد

 

گربه ها پارس می کردند

 

و سگان نهیق ترس آبود بر می آوردند

 

از هراسی که در شرف آمدن بود ...

 

مرد محبوب من ! آنان در کمین تو بودند

 

آنشب ، نمازم را بالشی کردم

 

برای سرت

 

ورویاهایم را پوششی

 

برای زخمت

 

وچهره ات را شستشو دادم

 

با قهر کودکانی

 

که هرگز زاده نشدند

 

اما جلاد تو را دید

 

آنگاه که نخستین بار بر ما گذشتی

 

و ترا خوشه ای پنداشت

 

ترا دید،آن گاه که دوم بار بر ما گذشتی

 

و ترا شمعی پنداشت

 

ترا دید ، آنگاه که برای سومین بار بر ما گذشتی

 

و ترا تبری پنداشت

 

او مرا پریشان کرد

 

آنگاه که به تبر چنگ انداخت

 

و با آن خوشه رابرید

 

و شمع را کشت

 

 
Designed by http://template.persianblog.ir/