ادبیات ایران و جهان

 

در راه آفتاب ، یادداشت های روزانه یک کولی ، گل های گناه ، سراب به همراه سیزده محموعه شعر دیگر ، کارنامه ای است از سوکیاس کورکچیان متخلص به واراند شاعر ارمنی متولد تهران می باشد که یکی از شاعران خوب معاصر کشورمان محسوب می شود .

شعری از مجموعه پاییز در پرواز به نام  عشق را برایتان در ادامه خواهم گذاشت :
عشق
قلبی بود و
در آن قلب واژه ئی
و در آن واژه دردی
و آن درد ره سه حرف بود...
واژه ئی بود که در آن قلبی بود
و در آن قلب دردی بود
ونبود آن درد را درمانی هیچ ...

عحب جهان دل آشوبی

 

 

با نگاهی به عشق در نگاه اول ( آدمها روی پل : ویسواوا شیمبورسکا )

آن شب را بخاطر می آوری ، که هر دو در خواب چمدان هایمان را باهم از گنجه درآوردیم . تو در اتاق تنهائی ات در آن سوتر از دور ، اتاقی باپنجره های مشبک بی هوا ، تاریک اما آبی و من لمیده روی تخت چوبی ام که به مدد چهارپایه های نیم شکسته استوار است . دیازپام را بلعیدم و سعی کردم که عمیق بحوابم تا کابوس زده نشوم .آن شب آغاز ما بود من و تویی به فراموشی سپرده شد . نمی دانم تو به حریم رویایم تجاوز کردی و یا من چترنجاتم را در مرتغع ترین سقوطم به جنگل خواب تو گشودم هر چه بود یک تصادف بود که امکان داشت به راه دیگری رخ دهد اما به خواب ...

تو روی لبه خاک خورده قطعه سنگی رها شده از دامان کوهی دورمانده از هیاهو ، بی هیاهو نشستی و مرا براحتی نادیده گرفتی . برگی از درختی که سایه بر سرت گسترانید بنا یه اقتضای جاذبه خزان به  سمت شانه ات هبوط کرد و من که مدتهاست که  عدم تباین دید ، رنجم می دهد زرد مچاله را قاصدکی انگاشته و او را از سر شانه ات ربودم .

آن طرف تر تو ، مانند همه رویاها نهرآبی بود و معبدمقدسی و من آرمانگرایانه بسوی معبد قدم زدم و تو بازهم مرا ندیدی و با نادیده ام گرفتی . درب معبد بروی من بسته بود به دستهایم نگاه کردم قلبم را دیدم نژند و در نهر آب نگریستم چشمانی پر دروغ و بی فروغ .

از جایت برخاستی نه به عزم آمدن بسوی من بلکه به نیت رفتن از خواب هم . به زیبایی تعبیرت کردم چراکه در خواب عاشقت می بودم و آن تکه بریده متعفن را به نهر سپردم و از پی تو نه به تو خواهی که به خودخواهی روان شدم .

انگارزیرپایم گودالی بود و من پیش از آن که سقوط کنم به رواندازم چنگی زدم و به مدد جیرجیر پایه های نیمه شکسته از آن برکه هیچ مگر دیوارهای اتاقم ندیدم بر جا نشسته و نفسی به غنیمت کشیدم و به خواب تو خندبدم .

در من رخنه کردی چونان درزی از آب به درون کیسه برنج ، نم کشیده بودم پذیرای حشراتی که نمی دانم آنچه به برنج می زند نامش چیست ، همانکه هروقت در سطل را می گشاییم و رویتش می کنیم قرص برنجی از عطاری می خریم و گاهی هم در شبهای واخوردگی برای نابود سازی حشراتی که در مغزمان بیتوته کرده اند آن را مزمزه می کنیم و با دوستی شاید با مادری تماس میگیریم و می گوییم من خودم را کشته ام اما راستش را بخواهی میخواهم رنده بمانم . فقط یک شستشوی معده و بسته به نوع بیمارستان  سهمگینی پدیده مرگ از ۱۰۰۰۰ تومان تا ۲۰۰۰۰۰ تومان وجه رایج مملکتی یا از جیب خودمان و یا مردانگی رفیقمان و مادری مادرمان ، فاکتور می کنیم .

باید این حادثه رخ می داد باید از کتار هم می گذشتیم تنه ات به تنه ام می خورد و نود درجه میچرخیدم و با عصبانیت نگاهت می کردم و تو ادب را به ظاهرت با سنجاق وصله میکرید و پوزش می طلبیدی و می رفتیم و دور می شدیم و در راه دور شدن به خود می گفتم عجب صدای جذابی من این صدا راجایی  نشنیده بودم  اما قطعا دیده بودم .

راهرو ها گواهی می دهند در سال --۱۳ ما از کنار هم -- بار رد شدیم اما این بار بی تنه و درختان چنار جنارستان وقتی که موهایم را با دو روبان قرمز دم موشی کرده بودم دیده اند که تو با توپت به تنه شان کوبیدی و مادر صدایم می کند که بیا و چای بیاور ! اه مادر چای یکی از عناصر تحجراست من ترجیح می دهم ------گلاسه بیاورم و تو دیگر به من نیم نگاهی نمی کنی ، سرتاپای مرا برانداز می کنی و با خود می گویی این شبیه کدام شخصیت داستانهای ارنستو ساباتو است و من در دل به تو می گویم ترجیح می دهم از مخلوفات پرل باک باشم .

بازهم نیمه کاره رها شد داستان آشنایی ازلی ما از بدو آدمیت تو و ابلیسی که در من است . گندم را یا سیب را یا هر بلعیدنی دیگر را به دستت ندادم که رستگار شوی تو را به خود خواندم تا رستگار شوم و فانی گردی ، پی کدامین وفا می گردی ؟

 
Designed by http://template.persianblog.ir/