ادبیات ایران و جهان

با نام خدا

نرم نرمک اینک رسید

صدای گامش از خواب نوشین مرا به خود خواند

دستی به موی کشیده و در آینه نگریستم

بقدر مرور ۳۶۵ روز گذشته

دوستانی که یافتم و از دست دادم

مادرم در آستانه در ایستاده و به بهار بیست و شش من آرزومندانه نگاه کرد .

 

سفره ای بود و سودای سین

مادرم به ذوق آمده بود

دردانه روح در من صدف شکست

کاش صدف دردانه تو بودم

کاش صدف دردانه تو باشم

من از بهار دختر باران را آبستنم

از زمستان

جامی از شرابی منجمد

 

 
Designed by http://template.persianblog.ir/