یلدا

یلدا

آن گاه که سپیدی از مشرق سیاهی طلوع می کند

میترا ! ای زاده مهرزاینده

از پی چراغان اختران در پس ابرهای مایوس

سر بر می آوری !

اینک !

شب است و بی ماه

شب است و بی هیچ ستاره

اما شب است و امید طلیعه صبح

وقتی نور، تورا می زاید ،

دردانه وار در بطن صدف برف ، زیستن را

به جشن می نشینی

یلدا شب بلند آرزو هاست !

آرزوهای من ، آرزو های تو

و هر چه نام آروزست بر آن

سفره را بگسترانید !

یاقوتی انار ! شیرینی هندوانه !

این محفل از تفتان همدلی ها گرم است

آقابزرگ یا خانم بزرگ همه هستند

و حافظ هم شاهد از غیب رسیده

آرزو می کنم !

 تفال می زنم !

دیوان می گشایم !

دل به دلدادگی اش می سپارم

و نرم نرم جاده منتهی به نور را چراغان تر می بینم .

برف و شیره ! برف و شیره در روزگار آسمان خراش ها

در دنیایی که زمستانش برفی ندارد

و کودکانش از حظ دیدن آدم برفی بی بهره اند

و کرسی یادگاری که دیگر در قریه ای در دل هزار توی بی نشانی ، هم نشانی ندارد .

امشب همه چیز مهیاست

میترا خداوند عهد و پیمان

بربلندای قامت یلدا ، این زاده خجسته نور

شولای عشق بپوشان

همه سهم من و تو از رخت بربستن خزان

و دامن گشایی زمستان

شور یلداست

یلدای تو ! یلدای من !

سپیده دم فرا می رسد

و بقدر یکبار گردش بدور خورشید از یلدا دور میشویم .

تا زمستان بگذرد

چلچله ها بازگردند

گندم ها درو شوند

و برگها دوباره هبوط کنند

و بازهم به یلدا برسیم

و بازهم به یلدا برسیم

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضوان

سلام ، عرض ادب و تبريک اين ايام . لطفا پس از مطالعه وبلاگ مهرباران (مربوط به جشنواره دانشجويي مهرباران ) ضمن شركت ، در جهت تبليغ و اطلاع رساني هر چه بهتر به دوستان و ديگر عزيزان لطف ، عنايت و توجه ويژه ي خود را شامل حالمان سازيد . mehrbaran.persianblog.ir مطمئنا گذاشتن لينک وبلاگ مهرباران تو نوشته هاتون کمک بزرگی به ما خواهد کرد . ........ ممنون از لطفتون . هاشم ورزي ، دبير جشنواره .

ذاکر ولايت

سلام و خسته نباشيد با ان اجرای زيبا و عرفانی چرا از فضای کلبه معبئيتان هيچ اشاره ای به همايش نکرديد همواره موفقتر از ديروزهای رفته باشيد و سبز و سربلند بمانيد

علی (آدمکها)

سلام اميدوارم حالتون خوب باشه و شاد باشيد./بسيار لطف کرديد تشريف اورديد به کلبه ی ويرانه ی من.از نظر لطفتون هم سپاسگذارم.اگر چشم انداز خوبی بوده برگرفته از اجرای خوب شما بوده...اميدبه ديدار بعدی که گويا در اسفندماه خواهد بود و استفاده ی ما از کلمات زيباو با معنی شما...ياحق

كدخدا

معمولا از در وبلاگا رد ميشم

علی (آدمکها)

ديگر براي اشک چشمي تر ندارم .حتي سلام صبح را باور ندارم . من جلوه هاي عشق را پرواز دادم.اما ندانستم که خود يک پر ندارم .اکنون که تاريکي تو را از خاطرم برد .ديدم که شب ها سايه اي بر سر ندارم.من از نگاهت سينه را پر کرده بودم . اکنون طلوع عشق را در ندارم.هرگز گل احساس را پر پر نکردم. زيرا در اين منزل گلي ديگر ندارم.در خاطرات دل ؛ نگاهت جاودانيست.جز شعر چشمان تو ؛ در دفتر ندارم .

اشکان

فراموش کردهايد مارا ولی ما يادتان هستيم اگر ما را اين دور ها ببينيد

علی (آدمکها)

چه كسي مي داند به چه مي انديشم؟چه كسي مي فهمد من پر از تشويشم؟چه كسي با من دل خسته دمي از من گفت؟چه كسي با من مطرود نشست؟ چه كسي حرف مرا، درد مرا لحظه اي باور كرد؟لحظه اي ديد درونم چه غمي استو چه اندوه گراني هر دمدر نگاهم جاريست؟؟؟؟؟سلام امیدوارم هرجا هستید شاد وسلامت باشید.با حکایتی از وبلاگ نویسا اپدیتم ومنتظر حضور شما و دوستاتون..از لطف شما متشکرم.شاد باشید و پاینده

حسين

اگر از واژه‌ی بهترين فراتر وجود داشت قطعاً شايسته‌ي متن شما بود !

نوشتار

آن گاه که سپیدی از مشرق سیاهی طلوع می کند میترا ! ای زاده مهرزاینده از پی چراغان اختران در پس ابرهای مایوس سر بر می آوری ! خيلی زيبا است اين شعر از خودتان است؟